عشق و اهمیت مراقبت از رابطه

 | تاریخ ارسال: 1400/1/27 | 
عشق ورزی شاید عمیق ترین و اغنا کننده ترین احساس انسانی باشه که وقتی تجربه میشه ناگهان تمام هستی معنا پیدا می کنه و انگار شما میفهمید که اصلا چرا روی کره خاکی هستین. میل به تجربه ی لحظاتی از این حالت"بودن" دلیل انسان هاست برای خیالبافی ها و جستجوهای بی وقفه ی به دنبال نیمه ی گمشده ی همیشگی اما این واکنش خیال انگیز یک روی دیگه هم داره ، طرد شدن و ترک شدن توسط کسی که این حس رو باهاش تجربه می کنین، ترس از اینکه بهش نزدیک بشین و شمارو پس بزنه،
ترس از اینکه در خلال مشغله های زندگی نتونید این حس و با اون شدتی که دوست دارید تجربه کنید، ترس از اینکه اگر گاردتون و زیاد باز کنین آسیب ببینین،
ترس از اینکه شما برای دیگری همونقدر که اون برای شما هست اولویت نباشین، و هزار مدل ترس دیگه که دقیقا همزمان با همین طعم خوش تجربه اش می کنین.

گاهی به نظر میرسه تجربه ی این ترس ها و در نهایت به واقعیت تبدیل شدنش اجتناب ناپذیر و هر عشقی محکوم به فناست. هر چه پر تب و تاب تر ،فروکش کردنش دردناک تر اما واقعیت این نیست. چیزی که واقعی اینه که عشق مراقبت میخواد مهارت میخواد. رابطه ی با کیفیت برقرار کردن یادگرفتنیست.
ممکن خیلی خوش شانس باشین و با کسی مواجه بشین که بهتون انگیزه ی کافی برای بهترین خودتون بودن وبده ، ممکن هوش عاطفی بالایی داشته باشین  و بتونین خیلی خوب حداقل در ابتدای مسیر ماجرای عشقی تون و هدایت کنین ولی در نهایت برای اینکه بتونین مدت طولانی این حال خوب و تجربه کنین لازم که چیزهای بیشتری در مورد خودتون طرف مقابل ،مراقبت از خودتون و رابطه و شیوه ی مدیریت تعارضات بین تون یاد بگیرین.
به دو دلیل باید آموزش دیدن در زمینه ی رابطه عاطفی روجدی بگیرین.
یک اینکه 
بی مهارتی ،میتونه زندگی با شروع خیلی عاشقانه رو تبدیل به یک جهنم واقعی بکنه 

دوم اینکه 
اگر به شکل عجیبی عاشق نشده باشین و دلایل منطقی تری برای انتخاب تون داشته باشین مهارت شما در ایجاد کیفیت در رابطه عاطفی میتونه جنس متفاوتی از عشق رو ایجاد کنه که ممکن اون تب و تاب هیجان انگیز و نداشته باشه ولی بسیار امن،قابل اعتماد و خوشایند خواهد بود.

مهرنوش مهدیزاده
مشاور روابط عاطفی، فرزندپروری کودک و نوجوان

سه پرسش کاربردی

 | تاریخ ارسال: 1400/1/27 | 
لطفا قلم و کاغذ بردارید و با حوصله و تفکر و تعمق، پاسخ پرسش های زیر را بنویسید.
پرسش اول:
تصور کنید که شما متوجه می شوید، همسرتان یک هفته دیگر، فوت خواهد کرد، در این فرصت کوتاه، شما چه رفتاری خواهید داشت؟ و چه کار می کنید؟
پرسش دوم:
تصور کنید، شما متوجه می شوید که خودتان، فقط، یک هفته دیگر زنده هستید، در این شرایط، در رابطه با همسرتان، چه کارهایی انجام خواهید داد؟
پرسش سوم:
تصور کنید شما متوجه می شوید، فقط یک هفته دیگر، زنده هستید، در این شرایط، در رابطه با اعضای دیگر خانواده، دوستان و افراد مهم زندگی تان، چه کارهایی انجام خواهید داد؟ 
اسم افراد مهم زندگی تان را تک تک بنویسید و جلوی هر اسم، آن چه مد نظرتان می باشد، بنویسید.
سپس این دست نوشته را نگه دارید و ماهی یکی دو مرتبه، جهت یادآوری به آن نگاهی بیندازید.
این تکنیک، برای صاحبدلانی که عمل گرا و اهل تفکر می باشند، بسیار مفید و کاربردی است و نوعی تلنگر، برای به خود آمدن، محسوب می شود، و در روند پربارتر شدن و بازسازی روابط انسانی، نتایج خوبی به بار خواهد آورد.
این تکنیک را امتحان کنید. 
همیشه فرض کنید فرصت کمی دارید، و آن چه را که دوست دارید انجام دهید به آینده موکول نکنید و در لحظه حال اقدام کنید. 

نسرین ابراهیم زاده
زوج درمانگر و مشاور پیش از ازدواج

چه موقع به زوج درمانگر مراجعه کنیم؟

 | تاریخ ارسال: 1399/12/20 | 
سه حالت را تصور کنید. اول: شخصی، علائمی از بیماری در خود می بیند، به پزشک مراجعه می کند و درمان سریع می گیرد در نتیجه زود هم خوب می شود. دوم: شخص دیگری، علائم در خود می بیند ولی پشت گوش می اندازد و نزد پزشک نمی رود تا این که خیلی حالش بد می شود وقتی پیش دکتر می رود، دکتر تشخیص می دهد که کاش زودتر آمده بودی الان سرطان داری، پیشرفت هم کرده و در حال حاضر، بهترین پزشکان و بهترین تجهیزات هم دیگر نمی توانند برایت کاری کنند نهایتا بتوانیم کمی تو را تسکین دهیم کار جدی نمی توانیم انجام دهیم. سوم: فرد، وقتی به پزشک می رسد دیگر تمام کرده و مرده است، بهترین دکترها و داروها و تجهیزات هم نمی توانند مرده را بازگردانند.
رابطه را هم می توان به همین سه حالت تصور نمود.
وقتی علائمی در رابطه دیدید که احساس ناخشنودی دارید اگر سریع برای درمان، اقدام نمایید بی شک می توانید از کمک متخصصین بهره مند شوید.
متاسفانه عده ای علائمی مبنی بر ناخشنودی در رابطه را می بینند ولی توجه نمی کنند و پشت گوش می اندازند. زمانی به مشاور مراجعه می کنند که دیر شده، رابطه کاملا مرده و یا دچار سرطانی شده که، همه جای زندگی را در برگرفته و دیگر بهترین مشاوران هم نمی توانند کاری برای فرد انجام دهند.
بنابراین وقتی می توانید از کمک زوج درمانگر استفاده کنید که هنوز رابطه نمرده و یا دچار سرطان نشده باشد. لذا اگر کوچکترین علامتی مبنی بر ناخشنودی در رابطه دیدید بلافاصله اقدام کنید، نگذارید به قول معروف کار به جاهای باریک بکشد. و عاقلانه تر این است که پیشگیری کنید. خیلی از افراد آگاه قبل از هر اتفاقی، از مشاوران جهت پیشگیری کمک می گیرند. 
بنابراین انتظار از روند زوج درمانی و نتیجه بخش بودن آن، بستگی به نوع بیماری رابطه، دارد. این نکته را حتما در نظر داشته باشید. 

نسرین ابراهیم زاده
زوج درمانگر فردی

اهمیت رفتار شفاف و صریح

 | تاریخ ارسال: 1399/12/12 | 
آدم ها در ارتباط شکل میگیرن،صدمه میزنن،صدمه میبینن
 و در نهایت رشد می کنن.
بازخورد دیگران بعنوان پیامد طبیعی رفتار ،عامل جدی 
برای شناخت رفتارهای نامناسب و اصلاح اونهاست.
وقتی با اطرافیان تون شفاف و صریح رفتار نمی کنین 
و توقعات تون و مطرح نمی کنین ،
اسمش گذشت و مهربونی و صبوری نیست !
چون اینکار هم به شما صدمه میزنه هم فرصت رشد اون آدم و تبدیل شدنش به آدم بهتر رو ازش میگیره.

مهرنوش مهدیزاده 
درمانگر روابط عاطفی، فرزندپروری و ازدواج

برای رابطه تان وقت بگذارید!

 | تاریخ ارسال: 1399/6/26 | 
در بسیاری از موارد، ما مشاوران در مشاوره های فردی یا کارگاههای آموزشی تکنیکهای کاربردی ارائه می دهیم ولی متاسفانه بعضی از زوجین عنوان می کنند که آنقدر به امور دیگر از قبیل کار و مسائل مربوط به بچه ها و مسائل اقتصادی و غیره اشتغال دارند که وقت هم کم می آورند و اصولا نمی توانند این تکنیکها و راه کارها را اجرا کنند!!
من معتقدم اگر در رابطه ای زن و مرد نتوانند در طول ۲۴ ساعت شبانه روز حداقل نیم ساعت را فقط به فقط، به رابطه شان اختصاص دهند، و به عبارتی برای همه چیز و همه کاری وقت بگذارند ولی برای رابطه شان وقت نداشته باشند، باید فاتحه آن رابطه را خواند.
همانطور که برای امور دیگر برنامه ریزی می کنید باید برای داشتن یک ارتباط کلامی درست نیز حداقل نیم ساعت برنامه ریزی کنید.
همانطور که در برنامه روزانه خود زمانهایی را به غذا خوردن، خوابیدن، استحمام، کار و غیره اختصاص می دهید، زمانی راهم به داشتن یک گفتگوی دونفره اختصاص دهید. 
نکته مهم این که این حداقل زمان ذکر شده، یعنی نیم ساعت، باید زمانی به غیر از زمان اختصاص داده شده به رابطه جنسی و اتاق خواب باشد. یعنی حداقل نیم ساعت ارتباط دو نفره خارج از روابط زناشویی و اتاق خواب. 
بنابراین داشتن مهارت مدیریت زمان یکی از مهمترین مهارت ها در زندگی است. 

نسرین ابراهیم زاده
رواندرمانگر زوج و خانواده

پنج ساعت جادویی برای صمیمی تر شدن

 | تاریخ ارسال: 1399/6/26 | 
پنج ساعت جادویی در یک هفته
اگر قصد دارید رابطه تان با همسرتان بهتر و صمیمی تر شود حداقل هفته ای پنج ساعت وقت بگذارید.
این تکنیک را مرتب اجرا نمایید.
هر روز دو دقیقه به گرمی با همسرتان سلام و احوالپرسی کنید.
هر روز پنج دقیقه از همسرتان تعریف و تمجید کنید.
هر روز پنج دقیقه به همسرتان ابراز عشق نمایید.
هر روز بیست دقیقه با همسرتان صحبت کنید.
هفته ای دو ساعت با همسرتان یک تفریح یا سرگرمی داشته باشید. با هم بیرون بروید و با همدیگر خوش بگذرانید.
اکنون با خود بیندیشید که آیا صرف کردن فقط پنج ساعت در هفته با کارهایی به این سادگی که سبب افزایش مهر و محبت بین شما می شود ، ارزش آزمودن را دارد یا خیر؟
از همین امروز می توانید شروع کنید.

نسرین ابراهیم زاده
رواندرمانگر زوج و خانواده

اگر گوش شنوای همسرتان را می خواهید!

 | تاریخ ارسال: 1399/6/25 | 
اگر می خواهید در هنگام ارتباط برقرار کردن با همسر خود نتیجه مطلوبی به دست بیاورید و کاری کنید که همسرتان همیشه گوش شنوایی برای شنیدن حرف های شما داشته باشد، سعی کنید در هر ارتباطی فقط در مورد یک مسئله خاص که مد نظرتان است صحبت کنید. و اول با خودتان یک خودگویی داشته باشید و ببینید قرار است در مورد چه چیزی با همسرتان حرف بزنید. مسئله را برای خودتان روشن کنید و در پیرامون همان موضوع گفتگو را شروع و به پایان برسانید.
زیرا بسیاری از افراد وقتی ارتباط و گفتگو را آغاز می کنند در نیمه راه به انحراف می روند و از مسئله اصلی خود پرت می شوند و همه چیز می گویند به جز آن چه که مد نظرشان بوده است و در نهایت هم،  پایان گفتگو برایشان بی نتیجه خواهد بود.
برای مثال: شخصی می خواهد با همسرش در مورد این موضوع صحبت کند که: من تمایل دارم بیشتر به من توجه شود و نیازهای عاطفی ام بیشتر مورد توجه قرار بگیرد. ولی دیده می شود در اثنای صحبت مسیر گفتگو به این ختم می شود که مثلا" در روز خواستگاری یا در مراسم عقد خواهرتو یا زن عموی تو به من کم توجهی کرده و من را ناراحت کرده است. و فلان و بهمان اتفاق افتاده است!!
این یک مثال است. ولی اگر دقت کنید می بینید در بسیاری از گفتگوها ، افراد ناگهان به جاده خاکی می روند و مسائل گذشته را پیش می کشند و موارد متعددی را با هم قاطی می کنند و می خواهند همه مسائل را یادآوری کرده و حل نمایند.
مطمئن باشید در این حالت هیچ نتیجه ای عاید شما نخواهد شد. نه مسئله حالتان حل می شود و نه مسائل گذشته تان.
آن چه نصیبتان خواهد شد این است:
(همسرتان تمایل به صحبت کردن با شما را به تدریج از دست خواهد داد.)
اگر می خواهید همیشه ارتباط خوبی برقرار کنید، باید مسائلتان را دسته بندی کنید و هر بار در مورد موضوع مشخصی صحبت کنید.
اگر موردی در گذشته وجود دارد که در ذهن شما مانده و حل نشده و آزارتان می دهد و دوست دارید در موردش حرف بزنید، می توانید در یک گفتگوی ویژه در مورد همان مسئله صحبت کنید.
به همسرتان بگویید می خواهم در مورد مسئله ای که فرضا" چهار سال پیش اتفاق افتاده و هنوز در ذهنم باقی مانده با تو حرف بزنم و به کمک تو آن را در ذهنم حل و فصل کنم. 
و بعد با همان تکنیک های ارتباط مؤثر که قبلا" گفته ام ، بنشینید و با همسرتان در مورد موضوع مورد نظرتان صادقانه صحبت کنید و آن را برای همیشه در ذهنتان حل کنید تا مدام مجبور نباشید به طور غیر مستقیم با طعنه و کنایه به آن موضوع اشاره کنید.
در این حالت نیز همسر شما، می داند که شما واقعا" قصد دارید در مورد چه چیزی با او صحبت کنید. زیرا طعنه و کنایه و اشاره های مستقیم و غیر مستقیم باعث سردرگمی همسرتان می شود و به همین دلیل نمی توانید به یک جمع بندی مفید برسید.
بنابراین تمرین کنید که در هر نشستی که با همسرتان دارید فقط در مورد یک موضوع مشخص و خاص صحبت کنید. این موضوع می تواند مربوط به زمان حال یا گذشته یا آینده شما باشد. ولی باید در یک مسیر برنامه ریزی شده پیش بروید و از این شاخه به آن شاخه نپرید و موضوعات مختلف را با هم قاطی نکنید تا بتوانید به یک نتیجه مشخص هم برسید. 
در ضمن این گونه ارتباط برقرار کردن باعث می شود همسرتان تمایل به صحبت کردن در آینده را هم از دست ندهد.
هم چنین این گونه رفتار کردن در مهارت حل مسئله که در آینده توضیح خواهم داد نیز بسیار کاربرد دارد. کسانی که این گونه رفتار می کنند در حل مسئله مهارت بیشتری دارند و موفق تر هستند.

نسرین ابراهیم زاده
رواندرمانگر زوج و خانواده 

 

اهمیت صمیمیت زوجین

 | تاریخ ارسال: 1399/6/25 | 
هدف ما ایجاد روابط بهتر برای صمیمیت بیشتر است. هر قدر صمیمیت زوجین کمتر شود بین آنها فاصله ایجاد شده و در نتیجه در این فاصله ایجاد شده افراد یا چیزهای دیگری قرار خواهند گرفت. همانطور که بارها شنیده ایم افراد می گویند همسرم به کارش بیشتر اهمیت می دهد یا برای مادرش بیشتر از من ارزش قائل می شود و یا از همه بدتر وقتی فاصله خیلی زیاد شود خیانت اتفاق می افتد و زن یا مردی دیگر خود را در این فاصله ایجاد شده قرار خواهد داد. بنابراین برای این که کسی بین زوجین قرار نگیرد و آنها به هم متصل باشند تنها راه این است که صمیمیت بینشان هر روز بیشتر و بیشتر شود. و این ممکن نیست مگر با تلاش و خلاقیت و مهرورزی و ارتباطات سالم و رعایت یک سری اصول بنیادی و کلی.
همان طور که برای هر کاری اصولی وجود دارد و ما ملزم به رعایت آن هستیم، مثلا" رانندگی، آشپزی، مهمانی رفتن و غیره اصولی دارند، که افراد ملزم به رعایت آنها هستند تا کار درست انجام شود. همسرداری نیز اصولی دارد که باید همیشه به آنها توجه کرد. وگرنه دچار مشکل خواهیم شد. 
در ادامه مباحث گذشته، و انواع رفتارها، می توانیم تقسیم بندی زیرا را مد نظر قرار دهیم:
رفتار معطوف به خود
رفتار معطوف به همسر 
رفتار معطوف به خانواده
رفتار معطوف به محیط و اطرافیان
رفتار معطوف به خود:
در توضیح این مبحث می توان گفت برای این که یک نفر احساس رضایت از زندگی خود داشته باشد باید در قدم اول به خودش توجه ویژه ای داشته باشد. باید نیازهای خودش را برآورده کند تا بتواند یک احساس رضایت درونی داشته باشد. اگر کسی خودش را دوست نداشته باشد و احساس خوشبختی و شادی فردی نداشته باشد هرگز نمی تواند این احساس را با دیگری به اشتراک بگذارد. 
خوشبختی یعنی من به تنهایی احساس شادمانی دارم و در کنار فرد دیگری این احساسم بیشتر تجلی می یابد.
ولی عده ای فکر می کنند باید فرد دیگری به نام همسر پیدا شود تا بتواند به آنها احساس شادی و خوشبختی را القا کند و هدیه دهد.
کسی که از خودش رضایت نداشته باشد هرگز در کنار هیچ کس نخواهد توانست به خوشبختی برسد.
برای این که این حس خوب فردی در افراد وجود داشته باشد باید همیشه یک زمانی را به خودتان اختصاص دهید. همیشه برای خودتان وقت بگذارید. حداقل روزی نیم ساعت هم که شده تنها باشید و به خودتان و خواسته هایتان و چگونگی ارضای نیازهایتان فکر کنید. و برای خودتان وقت صرف کنید. و به قول معروف خودتان را تحویل بگیرید. برای خودتان چای و قهوه و شیرینی سرو کنید. 
باید در فعالیت های روزانه خود در هر شرایطی زمان خاصی را فقط به خودتان اختصاص دهید. همچون یک میهمان ویژه با خودتان رفتار کنید. حداقل روزی نیم ساعت.
به این کار می گویند رفتار معطوف به خود.
متاسفانه بعضی ها فکر می کنند این کار خودخواهی است. و به خیال خود برای خانواده فداکاری می کنند و تمام هم و غم خود را صرف بچه ها و خانواده می کنند. و این کار را یک امتیاز ویژه می دانند. 
اتفاقی که پیامد این رفتار می افتد این است که:
این افراد از خودشان زیادی مایه می گذارند، و به تبع آن از اعضای خانواده انتظار دارند که لطف و فداکاری آنها جبران شود، و اگر این اتفاق آنطور که آنها تمایل دارند نیفتد و انتظارشان برآورده نشود، دچار هیجانات منفی مثل، خشم، یا احساس سرخوردگی و پشیمانی و غیره می شوند. که نتیجه چنین احساساتی در سلامت روان قاعدتا" تاثیر منفی دارد.
اتفاق دیگری که می افتد، این است که افرادی که تمام زندگی خود را صرف خانواده می کنند و ایثارگرانه زندگی می کنند و معتقدند برای رفاه خانواده این کار را می کنند در اصل و در نهایت باعث زحمت خانواده خواهند شد. به این ترتیب که، فردی که مدام در حال سرویس دهی به دیگران است و به خودش توجه نمی کند، کم کم از پا درآمده و انرژی و توانش که تحلیل رفت باعث می شود که خودش نیازمند این باشد حالا دیگران باید از او مراقبت کنند. 
تا به حال او به خیال خودش می خواسته برای رفاه دیگران تلاش کند تا راحت باشند ولی حالا با کارهای افراطی خود سبب شده اعضای خانواده مجبور شوند از او نگهداری کنند. در حالی که اگر این شخص در طول زندگی خود نرمال رفتار کرده بود و توان خودش را حفظ کرده بود دیگر نیازی نبود که حالا بچه ها و آنهایی که برایشان زحمت کشیده بود به دردسر بیفتند.
در اصل کسی که به خودش توجه نمی کند و زیادی از خودش برای خانواده مایه می گذارد به نوعی در نهایت موجبات زحمت خانواده را فراهم خواهد کرد و اعضای خانواده مجبور خواهند شد در آینده به او سرویس دهند.
پس بهتر است همیشه به خودمان توجه کنیم تا لازم نباشد دیگران را به زحمت بیندازیم. و ادای آدم های بسیار ایثار گر را هم درنیاوریم. با اعتدال رفتار کردن بهترین کار است.

بنابراین از همین حالا شروع کنید. و برای خودتان وقت صرف کنید و اول خودتان را دوست داشته باشید و بعد به امور دیگر بپردازید. مطمئن باشید اینطوری به خودتان و به خانواده و جامعه خدمات بهتری ارائه خواهید دارد.
رفتار معطوف به همسر:
در رابطه زناشویی نیز ما وظایفی داریم که باید آنها را انجام دهیم. متاسفانه هر چه از زمان ازدواج و وصال می گذرد افراد اهمیت وظایف زناشویی خود را کمرنگ تر می کنند. حداقل روزی نیم ساعت را فقط به فقط به همسرتان اختصاص دهید و دو نفره با هم بنشینید و به خودتان دو نفر و رابطه تان توجه کنید. هر کسی با خودش بیندیشد که چه کاری من به سهم خودم انجام دهم رابطه ام با همسرم شیرین تر و بهتر خواهد شد. و بعد آن کار را عملی کنید. همسرتان را همچون یک میهمان ویژه در نظر بگیرید و برایش ارزش و احترام قائل شوید.
البته من می گویم نیم ساعت این برای افرادیست که می گویند ما تا ساعت مثلا" نه شب سر کاریم و خسته و کوفته خانه می آییم و وقت نداریم. من خطاب به این دسته از افراد می گویم روزی نیم ساعت. 
وگرنه هر چه زمان بیشتری را اختصاص دهید مسلما" بهتر خواهد بود. ولی حداقل ها را هرگز فراموش نکنید. که اینها نقش بسزایی در بهتر شدن روابطتان دارند.
رفتار معطوف به خانواده:
یک فرد موفق کسی است که بتواند همه ابعاد زندگی خود را پوشش دهد و تک بعدی نباشد. بنابراین توجه به بچه ها و ایجاد ارتباط لذت بخش با آنها نیز از وظایف والدین می باشد. و حداقل والدین باید روزی نیم ساعت را وقت صرف کنند و در کنار بچه هایشان لذت ببرند و با آنها مثل دوست رفتار کنند. بنابراین داشتن این حداقل زمان برای این که والدین و بچه ها با هم باشند از ضروریات یک زندگی موفق است.
رفتار معطوف به محیط و خانواده:
قاعدتا" هر خانواده ای را یک سری از امور و افراد دیگر نیز احاطه کرده اند و ما خواه ناخواه در ارتباط با آنها هستیم. خانواده خودمان، همسرمان، دوستان و همکاران و امور مربوط به خانه و غیره .
بنابراین لازم است که در برنامه ریزی های خود این امور و افراد را نیز لحاظ کنیم. و خانواده خوشبخت خانواده ای است که برای پرداختن به این بخش از زندگی، همه با هم مشارکت داشته باشند.
می توانید اموری مثل خرید کردن یا تعمیرات و سروسامان دادن به امور خانه را طوری برنامه ریزی کنید که به عنوان یک کار مشترک خانوادگی انجام شود تا یک نوع مشارکت و تفریح نیز محسوب گردد.
یا دید و بازدیدهای خانوادگی را نه به عنوان وظیفه بلکه به عنوان یک تفریح و لذت خانوادگی برای اعضای خانواده خودتان رقم بزنید.
مطمئن باشید توجه به این اصول ، می تواند شانس شما را برای داشتن یک زندگی موفق تر بیشتر کند.

نسرین ابراهیم زاده
رواندرمانگر زوج و خانواده

او باید تغییر کند تا حال من خوب باشد!!!

 | تاریخ ارسال: 1399/6/25 | 
اولین شرط در یک ازدواج موفق این است که ما هرگز نباید تلاش کنیم همسرمان را تغییر دهیم.
متاسفانه اکثر زوجها هنگام مراجعه به مشاورمشکلات زیادی را عنوان می کنند و در نهایت اعتقاد دارند که اگر همسرشان تغییر کند و هر آن چه را که آنها اعتقاد دارند درست است انجام دهد قاعدتا" مشکلی نخواهند داشت . و در اصل به مشاور می گویند لطفا به ما بگویید چه کار کنیم تا همسرمان تغییر کند!!
در همین ابتدای امر باید متذکر شوم که در روشی که ما پیشنهاد می دهیم . هدف همسر نیست بلکه هدف اصلی خود من باید باشم. من باید تغییر کنم من باید انتخاب کنم و من باید مسئولیت اعمال و افکار و گفتارم را بپذیرم.
در این روش ما فرض می کنیم همسرمان نمی خواهد تغییر کند و هیچ قدمی هم بر نمی دارد.
با این فرض ما پیش خواهیم رفت.
زیرا اعتقاد داریم که هر کسی فقط می تواند خودش را تغییر دهد و البته این هم مستلزم این است که بخواهد تغییر کند. و در چنین شرایطی تلاش برای تغییر لازم است و بدون زحمت و تلاش هرگز نتیجه ای را دریافت نخواهیم نمود. 
وما معتقدیم بعد از این مرحله یعنی خواستن برای تغییر و تلاش برای تغییر بدون هیچ گونه فشار یا کنترلی بر همسر، خواه ناخواه طرف مقابل ما تحت تأثیر تغییرات ما خودش با کنترل و میل خودش پا پیش خواهد گذاشت و او هم تغییراتی را خواهان می شود. 
و اگر چنین اتفاقی هم نیفتد در نهایت این خود من هستم که انتخاب می کنم با همسری که به هیچ عنوان تغییری را پذیرا نیست بمانم یا نمانم و یا چگونه رفتار نمایم.
ولی قبل از هر رفتار و تصمیمی باید با خودمان صادق باشیم. و مطمئن باشیم که لااقل همه تلاشمان را بکار بسته ایم و زود قضاوت نکرده ایم.
بنابراین دوستانی که مایلند با این روش پیش روند می توانند با ما باشند و ما سعی خواهیم کرد به مرور مطالبی را برای رسیدن به یک ازدواج موفق بدون کنترل کردن دیگران ارائه دهیم.

در فرآیند مشاوره و زوج درمانی در بعضی موارد رد پای اعتیاد و یا وجود بعضی از اختلالات و بیماری ها دیده می شود که سبب بروز تعارض و اختلاف بین زوجین می شود. و در این شرایط کار درمان و بهبود کمی متفاوت تر خواهد بود.
ولی در بیشتر موارد اختلاف زوجین به دلیل نداشتن مهارت هایی خاص است. که ما تحت عنوان مهارت های زندگی به آنها می پردازیم. و من معتقدم این مهارت ها همچون فوت کوزه گری است. یعنی همه ما اصولی را می دانیم ولی متاسفانه در مورد جزئیات و یا نکات ریز و ظریف زندگی بی توجه هستیم و همان نکات ظریف بسیار تاثیرگذار در زندگی ما خواهند بود. یک مثال ساده بزنم. وقتی شما آشپزی می کنید مقدار ادویه و نمک از بقیه مواد بکار رفته در غذا کمتر است ولی تأثیر این مقدار کم در مزه و طعم غذای شما بسیار زیاد می باشد. 
در روند زندگی نیز نکاتی ظریف وجود دارند که توجه به آنها در کل زندگی ما بسیار موثر خواهند بود. و گاهی فراموش می شوند. 
و ما قصد داریم به مرور این نکات را توضیح دهیم. و هر کسی فراخور خودش با توجه به زندگی شخصی خود می تواند از این نکات بهره مند شود.
هر گاه ما از مهارت های زندگی حرف بزنیم منظورمان این است که هر کدام از ما قادر خواهد بود اطلاعاتی را یاد بگیرد و با تمرین به کار ببندد. منظور این است که این مهارت ها اکتسابی هستند و قابل یادگیری می باشند.
از طرفی وقتی شما اطلاعاتی را جمع آوری می کنید فقط دارید دانش کسب می نمایید ولی وقتی آن دانش را به عمل درآوردید یعنی تبدیل به مهارت شده است و کاربردی شده است. و تنها راه مهارت آموزی تمرین و تمرین و تمرین است و بس.
آنقدر باید هر مهارت را تکرار نمایید تا جزئی از افکار و رفتار شما شود. بی شک در ابتدای راه کمی سخت خواهد بود همچون کسی که رانندگی را یاد می گیرد ولی با تمرین تبحر لازم را به دست می آورد. مهارت های زندگی نیز دقیقا" همینطور هستند. ابتدا کمی دشوار بنظر می آیند و شاید برایتان سخت باشد ولی با تمرین و پشتکار به راحتی می توانید آنها را همیشه به کار بگیرید.
در فرآیند مشاوره این تجربه را داشته ام که مشکلات تعدادی از زوجین به خاطر نداشتن بعضی از این مهارت ها بوده است و با بکارگیری این مهارت ها روند زندگیشان تغییر کرده است. که ما تحت عنوان غنی سازی روابط زوجین با این دسته از زوج ها کار می کنیم.
بنابراین سعی خواهم کرد این مهارت ها را به مرور توضیح دهم . و گام به گام پیش رویم.

هررفتاری یک پیامد یا نتیجه دارد. اگر پیامد منفی باشد رفتار کاهش می یابد. اگر پیامد مثبت باشد رفتار افزایش می یابد.
ما معتقدیم به رفتارهای منفی نباید توجه کنیم. و از تنبیه استفاده نباید شود.
بهترین راه این است که فقط به رفتارهای مثبت توجه شود وقتی رفتار مثبت تقویت شود بی شک بیشتر هم تکرار خواهد شد.
برای مثال اگر همسری دیر آمد ما می گوییم بهتر است به رویش نیاورید . ولی اگر یک بار حتی چند دقیقه زودتر به خانه آمد باید این را تشویق کرد. و می توان گفت خیلی خوشحالم که زود به خانه آمدی. یا چه خوب امشب زود به خانه آمدی خیلی خوشحالم کردی. و یا ممنون که امشب زود خانه آمدی و از این قبیل جملات که می توان با خلاقیت خود جملات تازه و دلنشینی را به کار برد تا طرف مقابل تشویق شود. و ارزش کارش را درک کند و بفهمد این کار مثبت باعث خوشحالی خانواده شده است. 
و یا کار دلنشینی انجام دهیم و مثلا خیلی مهربانانه رفتار کنیم یا یک برنامه خوش آیند ترتیب دهیم و اعلام کنیم که چون امشب تو زودتر خانه آمدی من خیلی خوشحالم و به این خاطر است که اینقدر انرژی دارم.
حتی گاهی اگر از انجام یک کار مثبت مدت زمانی گذشته ، باید هراز چند گاهی آن کار مثبت را یادآوری کرد و به خاطر آن به نوعی از همسر تشکر نمود.
برای مثال: همسر شما در دو ماه قبل شما را به سینما یا یک تفریح خاصی برده یا یک کار خوبی انجام داده که شما را شاد کرده. شما می توانید بگویید: امروز یاد خاطره آن روز که سینما رفته بودیم افتاده بودم یادش بخیر خیلی خوش گذشته بود. ازت ممنونم که این خاطره را برایم ساختی. یادآوری اش بهم انرژی می دهد.
این طریق تشکر کردن می تواند تاثیر بسزایی در تکرار کارهای مثبت  داشته باشد.
یک نکته مهم این است که برای هر کار مثبت و خوش آیندی هرگز تشکر فراموش نشود. 
گاهی همسران می گویند وظیفه بوده یا هنر نکرده است یا کار مهمی نکرده یا می گویند پررو می شود !!
این باورها فقط باعث دور شدن همسران از یکدیگر می شود.
اگر می خواهید روز به روز به همدیگر نزدیکتر شوید و صمیمیتتان افزایش یابد باید برای هر کار خوب ، چه کوچک ، چه بزرگ و چه لطف و چه وظیفه ، از همسرتان تشکر کنید و بهترین روش نیز این است که نوع تشکرتان هم متنوع باشد و خلاقیت داشته باشید ولی اگر نمی توانید خلاقانه رفتار کنید حداقل با همان زبان ساده تشکر لفظی انجام دهید.

مطالب ارائه شده مربوط به همسران است هم خانم ها و هم آقایان. و وقتی مثال زده می شود برای درک بهتر مطلب می باشد و من تصور می کنم با یک مثال راحت تر مطلب تفهیم می شود و دوستان می توانند خودشان مثال های بیشتری را تداعی کنند.
در روابط روزمره، ما معتقدیم باید افراد دارای خلاقیت باشند همانطور که در مورد ظاهر و پوشش و آرایش خود خلاقانه عمل می کنید و تنوع و نوآوری را دوست دارید. در رفتار و گفتار نیز می توان این تنوع و نوآوری را لحاظ نمود. خلاقیت باید در سلام و احوالپرسی و خداحافظی و تشکر و ابراز عشق و علاقه و روابط جنسی و ... و در کل در همه امور کوچک و بزرگ روزانه ما دیده شود وگرنه یک سری اعمال و گفتار تکراری باعث ایجاد دلزدگی و روزمرگی شده و تبدیل به یک سری رفتارهای مکانیکی می شود که هیچگونه جذابیتی وجود نخواهد داشت و نتیجه خوشایندی هم نمی توانیم داشته باشیم.
برای مثال:
خانم شما غذایی را درست کرده شما می توانید مثل همیشه فقط بگویید : دستت درد نکنه. که این جمله وقتی همیشه تکرار شود ممکن است شنیده هم نشود و به کرات شنیده ام که خانمها می گویند شوهرم اصلا" قدردان زحمات من نیست! و مرد می گوید اینطور نیست!
می توانید این جمله تکراری دستت درد نکنه را هم نگویید. بعد از خوردن غذا وقتی دارید تلویزیون تماشا می کنید و یا حتی روز بعد، به همسرتان بگویید وای مزه شام دیشب هنوز در دهانم است خیلی خوشمزه بود. این یعنی دستت درد نکنه. و البته بسیار تاثیرگذارتر از جمله تکراری و همیشگی تان خواهد بود.
یا بگویید بهت پیشنهاد می دهم بروی رستوران سرآشپز بشوی مطمئنم عالی خواهی بود.
می توان تصور کرد با چنین جملاتی چه تاثیر شگرفی بر همسرتان خواهید گذاشت. حداقل یک هفته او شارژ خواهد بود. 
یا هنگام ورود یا خروج از خانه می توانید از ظاهر یا چهره و یا تیپ و لباسش و ... تعریف کنید و بگویید امروز خیلی خاص شده ای و این باعث می شود اگر هنگام بیرون رفتن باشد کلی با انرژی شود و اگر هنگام ورود به خانه باشد کلا" خستگی را فراموش کند.
اصولا" آدم ها از سورپرایز شدن و نوآوری و خلاقیت خوششان می آید و به همین دلیل هنر و زیبایی را دوست دارند. بنابراین می توانید خلاقانه به دنبال فنون هنرمندانه ی خوب زندگی کردن بروید.

نسرین ابراهیم زاده
زوج درمانگر و مشاور خانواده

مهارت برقراری ارتباط سالم

 | تاریخ ارسال: 1399/6/24 | 
تحقیقات نشان داده کسانی که ارتباطات سالم و بیشتری دارند از سلامت روان بهتری نیز بهره مند می باشند. تاکید می کنم ارتباطات سالم و مفید. غیر از این باشد ارتباط کمتر توصیه می شود.
بسیاری از اختلافات ناشی از این است که طرفین بلد نیستند چگونه با هم ارتباط درستی برقرار کنند. بنابراین در این مبحث به عنوان اولین قدم و مهمترین قدم ، می خواهم در مورد چگونگی داشتن یک ارتباط مؤثر و درست توضیحاتی را ارائه دهم . امیدوارم بتوانید این اطلاعات را در عمل به کار ببرید و بعنوان یکی از مهارت های مهم در زندگی روزمره خود از آن بهره مند شوید.
کسی که این مهارت را بداند قادر است با هر کسی رابطه خوبی برقرار کند. با همسر با فرزند با دوست با همسایه با همکار و غیره
مزایای ارتباط:
در هر ارتباطی ما گاهی قصد تبادل اطلاعات و یادگیری داریم گاهی تبادل احساسات و هیجانات انجام می شوند. مهار هیجان هایی مثل غم و خشم و غیره
در بهبود روابط تاثیر خواهد داشت ، در درک و همدلی و ایجاد صمیمیت موثر است،  در حل تعارضات و مشکلات و رفع سوء تفاهم ها تاثیر خواهد داشت،
در روابط اجتماعی و سلامت روان و ایجاد لذت و آرامش نقش دارد.
همه ما شاهد بوده ایم که بسیاری از زوجها با عشق شروع کرده اند ولی بعد از مدتی اختلافات باعث ایجاد کینه یا کدورت شده است. و این بدین معناست که عشق به تنهایی کافی نیست. و ما باید در کنار عشق، مهارت های ارتباطی و حل مسئله و تعهد را نیز یاد بگیریم.
عنصر اصلی یک رابطه موفق گفتگو است و این مهارت اکتسابی می باشد. یک گفتگوی خوب شامل خوب صحبت کردن و خوب گوش دادن است.
در فرآیند ارتباط سه جزء مهم نقش دارند. فرستنده پیام – گیرنده پیام و محتوای پیام.
در هر کدام اگر نقص و خللی وجود داشته باشد باعث سوء تفاهم خواهد شد.
اکنون هر کدام را توضیح خواهم داد. 
ارتباط دو نوع است : کلامی و غیر کلامی. 
در ارتباط کلامی موارد زیر مهم هستند:
محتوای کلام یعنی آن چه ما بیان می کنیم و چگونگی شروع صحبت و نحوه جمله بندی مهم هستند. باید جمله ها واضح و کوتاه و مشخص باشند. و جملات به هم ربط داشته باشند. و از این شاخه به آن شاخه نپریم.
هم چنین ملاحظات موقعیتی و فرهنگی نیز حائز اهمیت می باشند. در برقرار کردن ارتباط باید به مسائل فرهنگی توجه شود اگر این مسئله نادیده گرفته شود ما نمی توانیم ارتباط خوبی برقرار کنیم. برای مثال اگر در جمعی از افراد ترک زبان شما توهینی به این قشر کنید نباید انتظار نتیجه گرفتن از ارتباط خود داشته باشید. ملاحظات فرهنگی در مورد همه اقشار باید لحاظ شوند.
زمان بندی ارتباط نیز مهم است. مثلا" اگر شما در نصفه شب یا زمانی که فرد خسته یا گرسنه باشد بخواهید ارتباط برقرار کنید بی شک نتیجه نخواهید گرفت.
چگونگی جمع بندی و ختم ارتباط هم اهمیت دارد. باید بتوانیم در هر ارتباطی یک موضوع خاص را مد نظر قرار دهیم و در مورد آن بطور مشخص صحبت کنیم و موضوعات متفرقه و بدون ارتباط را با آن قاطی نکنیم و در نهایت بتوانیم یک جمع بندی و نتیجه گیری داشته باشیم.
برای مثال گاهی شخص می خواهد در مورد مسئله شهریه بچه شان با همسرش صحبت کند ولی در اواسط ارتباط،  صحبتشان به موضوعات سالیان قبل مثلا" مراسم خواستگاری شان هم کشیده می شود و به آنجا می رسند که فرضا" مادر تو در فلان مراسم فلان کار را انجام داد!!
به این نوع ارتباط برقرار کردن اصطلاحا" می گوییم سینک ظرفشویی. یعنی همه چیز درهم و برهم در آن قرار دارد و این نوع ارتباط اصولا" ما را به هدف دلخواه مان نمی رساند.
اگر قصد دارید به نتیجه برسید باید هدفمند پیش بروید و در هر ارتباط فقط به فقط یک مسئله خاص را بیان کنید. و مسئله بعدی را در ارتباط دیگری عنوان نمایید. و در اصل شروع و پایان یک صحبت باید حول و حوش یک محور خاص باشد. 
اجزای ارتباط غیر کلامی:
ارتباط غیر کلامی اهمیت زیادی دارد . در بسیاری از موارد ما بدون ردوبدل کردن حرف و سخنی می توانیم با فرد مقابل ارتباط بگیریم. تصور کنید شما یک فیلم به زبان اصلی را نگاه می کنید و زبان هم بلد نیستید ولی در کل می توانید متوجه شوید مفهوم و منظور آن فیلم چه بوده است و این بر اساس همان ارتباطات غیر کلامی است. و این ارتباطات بسیار نقش مهمی دارند. گاهی بعضی افراد بدون گفتن هیچ کلامی تاثیراتی شگرف خوب یا بد در ما ایجاد می کنند. 
برای مثال ممکن است با نگاه خود ما را شرمنده  کنند و یا با یک لبخند ما را دلگرم نمایند.
اجزای این نوع ارتباط شامل: تن صدا – آهنگ صدا – تماس چشمی – حالات چهره و بدن و ژست ها می باشد.و هر کدام از این اجزاء می توانند گویای مفاهیم زیادی باشند. بنابراین توجه به آنها در هر ارتباطی ضروری است
از طرفی باید ما بدانیم چگونه از این اجزاء استفاده کنیم. مثلا" اگر فردی دارد در مورد یک مسئله غم انگیز صحبت می کند نباید حالت چهره ما خنده را نشان دهد که بدون شک باعث می شود ارتباط خوبی ایجاد نشود . یا بر عکس اگر فردی یک مسئله هیجان انگیز و شاد را برایتان تعریف کرد حالت نگاه اگر غمگین باشد مسلما" ارتباط خدشه دار خواهد شد. 
بنابراین توجه به اجزای ارتباط غیرکلامی بسیار مهم است.
یا تن صدا و آهنگ صدا نشان دهنده اشتیاق ما یا احساسات ما خواهد بود. 
بسیاری از افراد بعد از ازدواج کم کم ارتباطات کلامی شون کم می شود و حرفی برای گفتن ندارند و بعد این را دلیل بی مهری همسر خود می پندارند . و یا
 اگر هم با هم حرف می زنند دچار سوء تفاهم می شوند و یا حرف هم را نمی فهمند و در بعضی موارد هم حرف زدنشان به بحث و مشاجره منتهی می شود. بنابراین یاد گرفتن مهارت های ارتباطی نقش بسیار مهمی در همه ارتباطات ما بخصوص ارتباطات زناشویی دارد. بنابراین این مبحث بسیار حائز اهمیت می باشد. 
هنگام صحبت کردن و در اصل وقتی نقش فرستنده پیام را دارید باید نکات خاصی را رعایت کنید تا بتوانید ارتباط موفقی داشته باشید. به خصوص اگر می خواهید از صحبت کردنتان و ارتباطتان به یک نتیجه و هدف خاصی که مد نظر خودتان است دست یابید باید هدفمند و با اصول و قاعده پیش بروید. وگرنه هر حرفی که ردوبدل می کنید می تواند بسیار سرسری گرفته شود و نتیجه بخش نباشد و در نهایت رضایت شما جلب نخواهد شد . و در این شرایط فرد ادعا می کند که طرف مقابل به او اهمیت نمی دهد. چه بسا اگر به عنوان فرستنده پیام و صحبت کننده قواعدی را رعایت کنیم سوء تفاهم هم ایجاد نخواهد شد.
علاوه بر نکاتی که در پیام قبلی گفته شد و باید رعایت شوند. می بایست وقتی می خواهیم با همسرمان صحبت کنیم ابتدا زمان و مکان مناسب را در نظر داشته باشیم. برای مثال وقتی همسرتان دارد برنامه مورد علاقه اش را از تلویزیون تماشا می کند از او نخواهید که به شما گوش دهد. یا وقتی خسته یا گرسنه است چنین تقاضایی نداشته باشید. بهتر است با کلامی محترمانه و مهربانانه به او بگوییم عزیزم می خواهم با تو در مورد مسئله ای صحبت کنم آیا الان می تونی گوش بدهی یا خیر؟ اگر گفت خیر از او بخواهیم زمانی را برای صحبت کردن در آینده خودش تعیین کند و در آن زمان ما حرفمان را بزنیم.
بغیر از این باشد فقط وقت و انرژی خود را هدر خواهید داد چون اگر گوش شنوا می خواهید باید شرایط را مهیا کنید. 
و بعد هنگام حرف زدن چهره خود را به سمت شنونده بچرخانید. سعی کنید در هنگام مکالمه کار دیگری انجام ندهید. مثلا" با موبایل بازی نکنید. یا تلویزیون  را خاموش کنید. بعضی از خانم ها همانطور که دارند مثلا" کارهای خانه را انجام می دهند حرف هم می زنند یا بعضی از آقایون دارند کار دیگری انجام می دهند و ادعا می کنند حواسم است. در کل هنگام حرف زدن کاملا" باید این زمان را به هم اختصاص دهید. روبه روی هم بنشینید چهره به چهره و حالت بدن دست به سینه و حالت تدافعی نباشد به اصطلاح با حالتی از گشودگی و راحتی روبه روی همسر خود بنشینید. از چشم ها و اعضای بدنتان استفاده درست بنمایید. و قواعد ارتباط غیر کلامی را در نظر گرفته و در مورد خاصی که مد نظر دارید واضح و روشن صحبت کنید. در بین صحبت خود فرصت اظهار نظر و پرسش سوال به همسرتان هم بدهید.
به علائم چهره و بدن و احساسات همسرتان نیز توجه کنید. مثلا" اگر کسی مدام به ساعت نگاه می کند این نشانه این است که حواسش به چیز دیگری است و شاید کار دیگری دارد؟ 
برای این که حرفتان اثر بیشتری داشته باشد کم گوی و گزیده گوی را حتما" مد نظر قرار دهید. موجز و خلاصه باشد.
چهار کلمه را از دیکشنری لغاتتان پاک کنید. اول کلمه تو . دوم کلمه چرا . سوم کلمه باید . چهارم کلمه نباید.
اگر در ارتباطات خود از این چهار کلمه استفاده می کنید در نظر داشته باشید مثل این است که با دست خودتان دو تا پنبه به همسرتان داده اید و به او گفته اید این پنبه ها را در گوشت بگذار!
او دیگر هر آن چه شما بگویید چه خوب یا بد را نخواهد شنید . به این معنی که موضع دفاعی ایجاد می شود . و یا در نهایت شما به هدفتان نخواهید رسید.
برای بیان احساسات خود از کلمه من استفاده کنید. 
و نیازها و خواسته های خودتان را صریح و روشن بیان کنید.
البته با لحنی حاکی از تقاضامند بودن نه آمرانه و دستوری.
گاهی افراد با حالتی صحبت می کنند که انگار به دیگران دستور می دهند که شما باید نیازهای من را برآورده نمایید.
در صورتی که اگر ما نیازهایمان را به صورت تقاضا مطرح کنیم راحت تر امکان دارد برآورده شوند.
از طرفی عده ای حتی حاضر نیستند نیازها و خواسته هایشان را به زبان بیاورند و فکر می کنند همسرشان باید خودش قدرت تشخیص داشته باشد و اقدام کند. ما معتقدیم چنین برداشتی غلط است. اگر ما نیازی داریم باید آن را به زبان بیاوریم که در این صورت امکان برآورده شدن آن بسیار بیشتر از زمانی است که دیگران را ملزم به حدس زدن نماییم.
پس مهمترین اصل این است که صادقانه و با صراحت خواسته مان را بیان کنیم.
و تاکید می کنم باید از کلمه من استفاده کنیم و این یعنی پذیرش مسئولیت نیازها و احساسات خودمان.
برای مثال نگوییم: تو منو ناراحت کردی.
باید بگوییم : من ناراحت شدم.
مثال دیگر: تو به من توجه نمی کنی و منو عصبانی می کنی.
باید بگوییم:
وقتی به من توجه نمی شود من عصبانی می شوم.
امیدوارم توانسته باشم تفاوت این دو نوع بیان را نشان دهم. البته شما باید با مثال های بیشتر تمرین بیشتری انجام دهید.

اصولا" زوج ها در هنگام بیان احساسات منفی خود مهارت لازم را ندارند و باعث می شوند مسئولیت این نوع احساسات را به گردن همسرشان بیندازند و می خواهند احساس گناه در او ایجاد کنند تا دفعه بعد به خیال خودشان به آنها توجه بیشتری شود. در حالی که عملا" اتفاقی که می افتد یک فاصله ای ایجاد می شود و آنها از همدیگر دورتر می شوند. و این چیزهای کوچک اندک اندک این فاصله ها ارا ایجاد می کند طوری که بعد از چند سال دو نفر فکر می کنند نمی توانند با هم حرف بزنند یا حرفی برای گفتن ندارند.
در هنگام صحبت کردن کاملا" موقعیت را عینی تشریح کنید و غلو نکنید بعد احساس خود را نامگذاری کنید و شدت آن را هم بدون اغراق بیان کنید و دلیل داشتن احساستون را هم بیان کنید و نیازتان را کاملا روشن عنوان کنید . راه کارهای جانبی را هم بیان کنید.
نکاتی که در ابراز احساسات مهم هستند عبارتند از:
نامگذاری احساسات. متاسفانه بسیاری از افراد فقط می گویند خوبم یا بدم . ودر حالیکه ما می توانیم دهها نام برای احساسات خوب و بد داشته باشیم و آنها را از هم تفکیک کنیم. 
مثلا" بدم می تواند این باشد:
نا امیدم. مضطربم. خشمگینم. غمگینم. بی حوصله ام و ...
یا خوبم می تواند اینها باشد:
با نشاطم. پر انرژی ام. شادم . امیدوارم و...
بعد باید شدت و مدت احساسات را بیان کنیم. علت و سوابق این احساساتمان را هم بگوییم و همه اینها باید با هم ترکیب شوند.
برای درک مطلب یک مثال ساده می زنم.
من از پریشب یه کم دلخور و عصبی هستم چون در جمع مهمان ها به من توجه نشد. من دوست دارم یا ترجیح میدم در حضور دیگران به من بیشتر توجه بشود. قبلا" هم چنین احساسی به من دست داده است . مثلا" در مهمانی تولد ... همین احساس را داشتم. 
توجه کنید. از کلمه من استفاده شد. شدت احساس بیان شد یه کم دلخورم. مدت احساس بیان شد از پریشب. علت بیان شد به من توجه نشده است. سابقه هم داشته بیان شد مثلا در تولد... گاهی سابقه حذف می شود چون اولین بار ممکن است چنین احساسی اتفاق افتاده باشد. خواسته و نیاز هم به صورت تقاضا مطرح شد من ترجیح می دهم ...
با این نوع بیان ما می توانیم مسئولیت احساس خودمان را بپذیریم و حالت دفاعی در فرد مقابل ایجاد نکنیم.
یک راه کار که من همیشه ارائه می دهم این است که وقتی می خواهیم راهکارهای جانبی را ارائه دهیم باید سیاست داشته و به اصطلاح توپ را در زمین طرف مقابل بیندازیم و در این مرحله از ضمیر تو اگر استفاده شود ایرادی ندارد و قصدمان گرفتن مشورت و راه حل است. 
برای مثال در انتهای مطلب بالا می تونیم بگیم:
تو فکر می کنی برای این که من دیگه چنین احساسی بهم دست ندهد چه کار باید بکنم؟ در اصل از طرف مقابلمان راه حل می طلبیم و نظرش را می خواهیم. چه بسا او راه حل هایی که ما می خواهیم را ارائه خواهد داد ولی به این طریق از زبان او بیان خواهد شد نه زبان ما و تاثیرش بیشتر خواهد بود.
واگر راه حل های ارائه داده شده را نپسندیدیم می توانیم بگوییم اینها هم خوب است راه حل های منم اینها است و راه های خودمان را بگوییم و در آخر بیان کنیم نظر تو درمورد این راه هایی که من گفتم چیست؟
در اصل با حالتی تقاضایی و سوالی مطرح می کنیم. نه به صورت دستوری و باید و نباید این کار را انجام بدهی یا ندهی تا من چنین احساساتی نداشته باشم.
که اگر چنین روشی را بیان کنید به احتمال خیلی بیشتری به خواسته شما توجه خواهد شد.
یکی از مهارتهایی که در ارتباط برقرار کردن نقش مهمی دارد مهارت همدلی است. 
همدلی قدرت و ظرفیت درک انسان را افزایش می دهد. همدلی باعث می شود از سطح خودمان فراتر رفته دیگران را عمیق تر درک کنیم. 
همدلی یعنی درک احساسات و حالات دیگران. و خود را به جای دیگری تصور کردن.
در بیشتر مواقع وقتی کسی با ما صحبت می کند فقط می خواهد حرف هایش شنیده شود و نیازی به شنیدن راه حل یا دلیل و تعبیر و توجیه از طرف ما ندارد. فقط می خواهد شنیده شود احساساتش درک شود و با او همدلی شود. بنابراین در چنین مواقعی کسی که همدلی را بلد باشد می داند که فقط باید حضور داشته باشد. و فقط بشنود و همین می تواند کافی باشد. 
متاسفانه در بسیاری از موارد افراد وقتی شنونده هستند ناخواسته شروع می کنند به قضاوت کردن یا اظهارنظر کردن و به خیال خودشان دارند بهترین لطف را انجام می دهند و گاهی همین کارها باعث می شود طرف مقابل احساس کند درک نشده و این امر یعنی ایجاد فاصله. و وقتی این عمل تکرار شود باعث می شود ارتباط ها کمترو کمتر شوند.
همدلی باعث می شود افراد راحت تر آن چه در درون دارند افشا کنند. و همدلی فقط از راه خوب گوش دادن میسر است زیرا می توان از طریق خوب گوش دادن پی به احساسات و نیازهای دیگران برد.
هنگام همدلی از کلمه اما استفاده نکنید چون این کلمه همانند سیلی بر صورت فرد است. من تو را درک می کنم اما....
این اما یعنی اصلا" هیچ درکی از فرد ندارید.
همدلی با افرادی که به ما نزدیکتر هستند مشکل تر می باشد.
در بسیاری از ارتباطات ما ممکن است در برابر خواسته هایمان نه را بشنویم. کسانی که مهارت همدلی را می دانند از شنیدن نه دلخور نمی شوند ولی کسانی که این مهارت را بلد نیستند از شنیدن نه دیگران رنجیده خاطر می شوند. 
همدلی باعث می شود ارتباطات ما با نشاط تر و سرزنده تر شوند.
گاهی در سکوت هم می توان همدلی خود را نشان داد.
برای درک بهتر همدلی چند مثال می زنم.
تصور کنید مردی وارد خانه می شود به همسرش می گوید توی جاده بنزین تمام کردم و کلی علاف شدم. خانم در جواب می گوید: تو بعد از این همه سال رانندگی هنوز نمی فهمی که باید حواست به آمپر بنزین باشه که این بلاها سرت نیاد؟
حال تصور کنید دقیقا" مرد دیگری همین اتفاق برایش بیفتد و همسرش بلافاصله فقط بگوید: وای توی این هوای گرم خیلی اذیت شدی؟ نه؟
فکر می کنید، کدام مورد باعث نزدیکتر شدن دلها و بیشتر شدن روابط خواهد شد؟
کدام مورد دفعه دیگر هم رغبت خواهد کرد مسائلش را برای همسرش تعریف کند؟
مثالی دیگر:
خانمی به همسرش می گوید: پام پیچ خورد. مرد می گوید: بهت گفته بودم این کفش را نخر. پاشنه اش بلند است.
حال تصور کنید مرد دیگری با حالتی نگران بگوید: مچ پات که چیزی نشد؟ می خواهی برویم دکتر؟
شما تصور می کنید کدام مورد باعث محبت بیشتر خواهد شد؟
مثالی دیگر:
مردی ناراحت وارد خانه می شود، زن می گوید: چه شده؟ مرد می گوید: چک دوستم علی برگشت خورده! حالا نمی دونم چکار کنم؟
زن می گوید: یادته قبلا" پدرت هم بهت گفته بود با علی شراکت نکنی!
حالا تصور کنید، خانمی به جای جواب بالا بگوید: می فهمم خیلی شرایط سختیه که آدم نمی دونه در برابر دوستش چه عکس العملی داشته باشه. حالا یک کم آروم که شدی در موردش فکر می کنیم.
خودتون قضاوت کنید کدام موارد نشان همدلی دارند.
در همه موارد بالا هیچ نیازی نبوده که ما نظر بدهیم یا دلیل بیاوریم و توجیه و تفسیر کنیم، فقط کافیست شنونده بوده و احساس طرف مقابلمان را بدون قضاوت کردن درک نماییم.
و آن را خیلی زیبا بیان کنیم و به او نشان دهیم.
این مهارت بسیار دشوار است ولی با تمرین آموخته می شود و شیرینی و حلاوت زیادی به روابط می بخشد. بنابراین می توان گفت ارزش تمرین کردن و یادگیری آن را دارد.

نسرین ابراهیم زاده
رواندرمانگر زوج و خانواده

اصل ساده ی ارتباط

 | تاریخ ارسال: 1399/1/25 | 
اصل ساده ی ارتباط
این یک اصل ساده است که 
هیچکس در طولانی مدت با شما همراه نخواهد ماند 
و در راستای نیازهای شما تلاش نخواهد کرد 
مگر آنکه در خوشبختی اش نقش داشته باشید 
و مسیر تعامل اش با شما به تجربه ی آرامش، احساس شایستگی و منحصربه فرد بودن خودش ختم شود.

مهرنوش مهدیزاده
درمانگر روابط عاطفی، فرزند پروری و ازدواج

سوالات مهم در ورود به رابطه

 | تاریخ ارسال: 1399/1/26 | 
ما صرف نظر از نقاط قوت و ضعف خودمان برای انتخاب شریک عاطفی به دنبال بهترین انتخاب ممکن هستیم و گاهی به سادگی فراموش می کنیم که داشتن بهترین ها 
مستلزم ایجاد ظرفیت برای داشتن آنهاست.
در واقع برای تصمیم گیری در ورود به یک رابطه ی عاطفی دو سوال اساسی وجود دارد:
⁉️آیا این فرد برای من مناسب است یا نه؟
⁉️آیا من برای این فرد مناسب هستم یا نه؟
سوال اول یک سوال همگانی ست حتی وقتی معیارهای انتخاب فرد غلط باشد و..
اما برای موفقیت در ازدواج و روابط عاطفی به افرادی نیاز دارید که سوال دوم برایشان مطرح باشد.
فقط این افراد به شما گوش می دهند،انعطاف پذیری نشان می دهند و تلاش میکنند تغییرات لازم در خود را ایجاد کنند.وقتی این سوال به دغدغه ی هر دو طرف یک رابطه تبدیل می شود رابطه بدون نیاز به استفاده از قدرت و زورآزمایی به سمت کیفیت بهتر حرکت می کند.
این موضوع شامل خود شما هم می شود.

مهرنوش مهدیزاده
درمانگر روابط عاطفی، فرزندپروری و ازدواج

شکل گیری باورهای ناکارآمد

 | تاریخ ارسال: 1399/1/27 | 
چندمرغ با جوجه هایشان و یک خروس در خانه ای زندگی می کردند.
مرغ ها و جوجه ها از آغاز زندگی شاهد بودند که هر سحر،ابتدا خروس می خواند و بعد خورشید طلوع می کند.
هم زمانی این دو واقعه و تکرار مداوم آن زمینه ساز این باور شد که چون خروس می خواند،خورشید طلوع می کند.
یک روز وقتی مرغ ها بیدار شدند متوجه شدند که خروس نمی تواند به خوبی آواز بخواند. مطمئن بودند که اگر نخواند از خورشید خبری نیست
و اگر تاریکی بماند چه بلایی دامنگیر آنها خواهد شد.
گفتگوی ذهنی آنها چنین بود:
همه جا تاریک خواهد بود،غذا پیدا نخواهیم کرد،سرما پایدار خواهد شد و ما به طرز فجیعی خواهیم مرد. تمام شب را مضطرب طی کردند. در حالیکه منتظر فاجعه بودند،خورشید طلوع کرد و زندگی عادی شروع شد.
در این میان جوجه ای پرسید:
چطور امروز بدون آواز خروس خورشید طلوع کرد؟
مرغ بی تردید پاسخ داد:
حتما خروس ده بغلی آواز خوانده و گرنه دنیا در خواب می ماند.
جوجه متقائد شد و ایمان خود به ضرورت آواز خواندن خروس برای طلوع خورشید را با قدرت تمام حفظ کرد.
باورهای ناکارآمد در خلال تجارب اساسا بی معنی شکل می گیرند و سر بزنگاه مارا دچار اضطراب می کنند و مغز ما در برابر دلایل روشن غلط بودن آنها تا جای ممکن مقاومت میکند.

مهرنوش مهدیزاده
درمانگر روابط عاطفی، فرزندپروری و ازدواج

به چه کسانی و چه روابطی فرصت بدیم؟

 | تاریخ ارسال: 1399/4/17 | 
یکی از مهمترین ویژگی های آدم ها که به ما میفهمونه برای ایجاد  صمیمیت و پیش رفتن در یک رابطه ی عاطفی میتونیم روی اونها حساب کنیم و بهشون اعتماد کنیم یا اگر عدم تفاهمی ،مشکلی،بین مون وجود داره میتونیم به حل و فصل شدنش امید داشته باشیم نوع بازخوردی هست که اونا در برابر ناراحتی ها،درخواست ها و انتقادهای ما نشون میدن. 
- اگه قبل انتخاب کسی هستین
- اگر کسی اشتباهی در حق شما کرده و نمیدونین باید بهش فرصت بدین یانه
- اگر مدت هاست تو یک رابطه عاطفی در یک زمینه خاص دارین تلاش می کنین و نتیجه نمیده اما هنوز امیدوارین
به این موضوع دقت کنین
ادم های قابل اعتماد

✅به ما خوب گوش میدن
✅از احساس بدی که به عمد یا غیرعمد در ما ایجاد شده چه حق داشته باشیم چه نداشته باشیم متاسف میشن
✅دنبال سهم خودشون در ایجاد مشکل می گردن
✅از ما سوال می کنن ولی برای تغییر رفتار خودشون مثلا کنجکاو هستن بدونن که چطور می تونن حال مارو بهتر کنن
✅و از همه مهم تر رابطه ما با اونها بعد چنین گفتگوهایی بهتر میشه با ما به خاطر حرفایی که زدیم اخم و قهر و کم محلی نمی کنن تو خودشون نمیرن و فاصله نمیگیرن

مهرنوش مهدیزاده
درمانگر روابط عاطفی، فرزندپروری و ازدواج

گفتگو با لحن کودکانه بین زوج ها

 | تاریخ ارسال: 1399/2/20 | 
گفتگو با لحن کودکانه بین زوج ها میتونه یکی از راههای افزایش صمیمیت باشه.
به شرط اینکه: مسائل جدی که نیاز به مذاکره مثل دوتا آدم بالغ دارن با اون لحن شوخی به شکل سرسری مطرح نشن.
مثلا وقتی یکی از طرفین رنجیده استفاده از زبان شوخی، روش مناسبی برای خوب کردن حالش نیست.
جنبه هایی از رابطه مثل رابطه جنسی و ابراز علاقه ی طرفین به همدیگه  صرفا با اون زبان و لحن کودکانه اتفاق نیفته.
وبخشی از نوازش های ما برای شریک عاطفی مون کاملا جدی و به سبک بزرگسال باشه.

مهرنوش مهدیزاده
درمانگر روابط عاطفی، فرزندپروری و ازدواج

همسران و خانواده ها

 | تاریخ ارسال: 1399/1/27 | 
مهارت های ساده زندگی 
همسران شما مجبور نیستند عاشق خانواده ی شما باشند اما موظف اند برای آنها احترام قائل باشند.  به شرط اینکه از دید شما احترام به معنی انطباق کامل با خواسته ها و عادت های خانوادگی شما نباشد. همسر شما،با شما ازدواج کرده نه با خانواده ی شما.
اگر همسر شما از معاشرت با خانواده ی شما لذت می برد آدم خوش شانسی هستید اما لزوما ازدواج موفق در گرو روابط بسیار پر مهر بین همسر و خانواده ی شما نیست 
قبل از  ورود شما به یک خانواده،افراد آن خانواده برای خودشان عادت ها و  آداب و رسومی داشته اند.
پیش از ازدواج حق دارید که هرکدام از این عادات و اصول را دوست نداشته باشید و یا فردی از آن خانواده را بعنوان همسر انتخاب نکنید اما بعد از انتخاب مجبورید به اصلی ترین مرزهای خانواده همسری تان احترام بگذارید.
مسائلی مثل تصمیم گیری برای روزهای اخر هفته،مسافرت های سالانه،مراسم خاص و تعطیلات رسمی و هرساله و... قبل از ازدواج باید بر حسب نیاز هر دو طرف ،بررسی و حل و فصل شوند. اگر به هر دلیلی کار بررسی و به تفاهم رسیدن بر سر تفاوت های فرهنگی را به بعد از ازدواج موکول کردید بپذیرید که راهی جز مذاکره ندارید. اجباری در کار نیست.

مهرنوش مهدیزاده
درمانگر روابط عاطفی، فرزندپروری و ازدواج

سرگردانی بین سنت و مدرنیته

 | تاریخ ارسال: 1399/1/27 | 
در ازدواج بین سنت و مدرنیته سرگردان نمانید.
با یک تقسیم بندی کلی وبسیار ابتدایی ازدواج یا سنتی ست یا مدرن.
✳در ازدواج سنتی مسئولیت تامین خانواده و انجام امور سخت به عهده ی مردهاست و زن ها بیشتر مدیریت امور خانه و فرزندان را به عهده میگیرند.
✳در ازدواج مدرن تعریف مشخصی برای نقش مرد و زن وجود ندارد مگر با توافق طرفین.
هم مرد و هم زن در تمام حیطه ها از اقتصادی تا امور خانه و فرزندان شریک اند.
بعضی از ازدواج ها صرفا به دلیل توافق نکردن بر سر سنت و مدرنیته دچار ویرانی می شوند.
مثال ساده سازی شده:
اینکه بعنوان زن وقتی صحبت از فعالیت حرفه ای باشد، مدرن باشید ، بخواهید کار حرفه ای  و درآمد داشته باشید اما زمان پرداختن به هزینه ها عاشق نقش کلیشه ای زنانه شوید و تمایلی به اشتراک گذاشتن درآمدخود نداشته باشید و مرد را مسئول تامین اقتصادی خانواده بدانید.
و یا بعنوان مرد خواهان همسری قدرتمند با موقعیت حرفه ای خوب باشید ولی ضمنا مجبور به مشارکت در امور خانه و فرزندان نباشید،همواره همسری در دسترس و پرانرژی منتظر شما باشد که به قائده ی لزوم تبعیت صد در صدی زنان از مردانشان معتقد است.
نه قالب ازدواج سنتی ست و نه مدرن
بگردید و سایر خواسته های متعارضی را که مانع احساس رضایت شما در رابطه زوجی تان هستند پیدا کنید.

مهرنوش مهدیزاده
درمانگر روابط عاطفی، فرزندپروری و ازدواج

روابط سالم و مراقبت

 | تاریخ ارسال: 1399/1/27 | 
روابط سالم نیاز به نگهداری و مراقبت دارند نه تعمیرات تمام نشدنی!
ورود به یک رابطه مثل ورود به یک منزل تازه ست. شما در خانه ای که زندگی می کنید حتما مسئول مراقبت و نگهداری و پیشگیری از فرسوده شدن چیزهای مختلفی در خانه هستید. این یک موضوع کاملا طبیعی ست. اما گاهی در خانه ای زندگی می کنید که جدا از بحث نگهداری و مراقبت دائما به تعمیر احتیاج دارد. هر روز جایی از این خانه دچار خرابی ست.  یک روز شیر آب چکه می کند،یک روز زنگ در خراب است،یک روز بوی چاه آزار دهنده ست،یک روز لوله ها دچار ترکیدگی می شوند،روز دیگر نشتی شیر گاز شما را غافلگیر می کند. یک روز کف پوش خانه ورم می کند و... عملا تمام زمان و انرژی شما صرف تعمیر و ترس از آسیب می شود.
و زمان های کمی وجود دارد که بتوانید با خیال راحت در خانه جدیدتان آرام بگیرید.
در این شرایط یا باید خانه را بکوبید و از نو بسازید یا از خیر آن بگذرید و به دنبال خانه ای امن تر و راحت تر باشید.

مهرنوش مهدیزاده
درمانگر روابط عاطفی، فرزندپروری و ازدواج

تغییر احساسات درطول رابطه عاطفی

 | تاریخ ارسال: 1399/1/26 | 
چیزی در رابطه ی من اشکال دارد !
مثل اوایل رابطه عاشق و شیفته ی همسرم نیستم !
این یک باور غلط در روابط عاطفی ست که اگر رابطه خوب باشد ما همواره شیفته شریک عاطفی مان خواهیم بود.
ما با عشق و احساسات تند  برانگیخته می شویم تا بتوانیم مدت زمان کافی برای جذب و ایجاد رابطه با معشوق وقت صرف کنیم . در این دوره ی عاشقی هورمون دوپامین و تستسترون به میزان زیادی در مغز ما ترشح می شود و ما وضعیت شیفتگی را تجربه می کنیم. اما مدت زمان طبیعی این برانگیختگی اولیه چیزی بین ۱۸ ماه تا ۳ سال است 
یعنی یک بازه زمانی برای چسبیدن به  شریک عاطفی و نادیده گرفتن تمام موانع.
بعد از این دوره، در روابط کارآمد و سالم ، هورمون های اوکسی توسین و واسوپرسین جایگزین هورمون های قبلی در مغز می شود و رابطه از وضعیت برانگیختگی شدید هیجانی وارد فاز میل به نزدیکی و صمیمیت می شود.
که این تغییر نه تنها بد نیست بلکه برای حفظ سلامت روانی و جسمی ما ضرورت دارد.
نه بدن ما نه مغز ما توانایی تحمل یک عمر بی تابی،ضربان قلب بالا،
دردکشیدن از جدایی های اجتناب ناپذیر،از دست دادن تمرکز روی هرچیزی غیر از معشوق،بی اشتهایی،اضطراب 
بی خوابی،میل شدید مهارنشدنی به تماس فیزیکی با معشوق، ترس ازدست دادن
 و سایر ویژگی های بارز دوران عشق آتشین را ندارد.

مهرنوش مهدیزاده
درمانگر روابط عاطفی، فرزندپروری و ازدواج

شخصیت بیکاره در مردان

 | تاریخ ارسال: 1399/1/26 | 
نسلی رو به افزایش در مردان
یک نوع شخصیت وجود دارد که ازدواج با آنها برای هیچکس رضایت بخش نیست، اگر هم با کسی در رابطه هستید که واجد این شخصیت است هر چه سریعتر رابطه را ترک کنید
شخصیت بیکاره
آدم عجیبی است که بتدریج خود را آشکار می کند. او کار نمی کند و برای گذران زندگی به دیگران وابسته است. 
نیاز به قدرت در او بالاست ولی میلی به تلاش برای دستیابی به آن ندارد، زیرا انجام هر کاری را کسر شأن خود می داند.
حرفهای بزرگ می زند ولی عملکردش ناچیز است. برای شما از خودش حرف میزند ولی علاقه ای به شنیدن حرفهای شما ندارد.
تا وقتی کسی از او انتظاری ندارد، می تواند مثل یک آدم عادی رفتار کند. تا وقتی از او حمایت کنید و همه کارها را خودتان انجام دهید، برای تان همراه خوبی خواهد بود، اما اگر از او مسئولیتی را بخواهید شانه خالی می کند و اگر اصرار کنید حتی به خشونت و بدرفتاری هم متوسل می شود.
به کودکی می ماند که هرگز بزرگ نمی شود. 
گاهی به شما قول می دهد که تغییر کند ولی ماشین اش یک دنده بیشتر ندارد و آن هم " دنده خلاص" است.

مهرنوش مهدیزاده
درمانگر روابط عاطفی، فرزندپروری و ازدواج

دکتر مصطفی تبریزی

علیرضا تبریزی

تماشاخانه

کلمات کلیدی

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی روزبه می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2021 All Rights Reserved | Roozbeh Psychological Counseling Center

Designed & Developed by : Yektaweb