مهارت برقراری ارتباط سالم

 | تاریخ ارسال: 1399/6/24 | 
تحقیقات نشان داده کسانی که ارتباطات سالم و بیشتری دارند از سلامت روان بهتری نیز بهره مند می باشند. تاکید می کنم ارتباطات سالم و مفید. غیر از این باشد ارتباط کمتر توصیه می شود.
بسیاری از اختلافات ناشی از این است که طرفین بلد نیستند چگونه با هم ارتباط درستی برقرار کنند. بنابراین در این مبحث به عنوان اولین قدم و مهمترین قدم ، می خواهم در مورد چگونگی داشتن یک ارتباط مؤثر و درست توضیحاتی را ارائه دهم . امیدوارم بتوانید این اطلاعات را در عمل به کار ببرید و بعنوان یکی از مهارت های مهم در زندگی روزمره خود از آن بهره مند شوید.
کسی که این مهارت را بداند قادر است با هر کسی رابطه خوبی برقرار کند. با همسر با فرزند با دوست با همسایه با همکار و غیره
مزایای ارتباط:
در هر ارتباطی ما گاهی قصد تبادل اطلاعات و یادگیری داریم گاهی تبادل احساسات و هیجانات انجام می شوند. مهار هیجان هایی مثل غم و خشم و غیره
در بهبود روابط تاثیر خواهد داشت ، در درک و همدلی و ایجاد صمیمیت موثر است،  در حل تعارضات و مشکلات و رفع سوء تفاهم ها تاثیر خواهد داشت،
در روابط اجتماعی و سلامت روان و ایجاد لذت و آرامش نقش دارد.
همه ما شاهد بوده ایم که بسیاری از زوجها با عشق شروع کرده اند ولی بعد از مدتی اختلافات باعث ایجاد کینه یا کدورت شده است. و این بدین معناست که عشق به تنهایی کافی نیست. و ما باید در کنار عشق، مهارت های ارتباطی و حل مسئله و تعهد را نیز یاد بگیریم.
عنصر اصلی یک رابطه موفق گفتگو است و این مهارت اکتسابی می باشد. یک گفتگوی خوب شامل خوب صحبت کردن و خوب گوش دادن است.
در فرآیند ارتباط سه جزء مهم نقش دارند. فرستنده پیام – گیرنده پیام و محتوای پیام.
در هر کدام اگر نقص و خللی وجود داشته باشد باعث سوء تفاهم خواهد شد.
اکنون هر کدام را توضیح خواهم داد. 
ارتباط دو نوع است : کلامی و غیر کلامی. 
در ارتباط کلامی موارد زیر مهم هستند:
محتوای کلام یعنی آن چه ما بیان می کنیم و چگونگی شروع صحبت و نحوه جمله بندی مهم هستند. باید جمله ها واضح و کوتاه و مشخص باشند. و جملات به هم ربط داشته باشند. و از این شاخه به آن شاخه نپریم.
هم چنین ملاحظات موقعیتی و فرهنگی نیز حائز اهمیت می باشند. در برقرار کردن ارتباط باید به مسائل فرهنگی توجه شود اگر این مسئله نادیده گرفته شود ما نمی توانیم ارتباط خوبی برقرار کنیم. برای مثال اگر در جمعی از افراد ترک زبان شما توهینی به این قشر کنید نباید انتظار نتیجه گرفتن از ارتباط خود داشته باشید. ملاحظات فرهنگی در مورد همه اقشار باید لحاظ شوند.
زمان بندی ارتباط نیز مهم است. مثلا" اگر شما در نصفه شب یا زمانی که فرد خسته یا گرسنه باشد بخواهید ارتباط برقرار کنید بی شک نتیجه نخواهید گرفت.
چگونگی جمع بندی و ختم ارتباط هم اهمیت دارد. باید بتوانیم در هر ارتباطی یک موضوع خاص را مد نظر قرار دهیم و در مورد آن بطور مشخص صحبت کنیم و موضوعات متفرقه و بدون ارتباط را با آن قاطی نکنیم و در نهایت بتوانیم یک جمع بندی و نتیجه گیری داشته باشیم.
برای مثال گاهی شخص می خواهد در مورد مسئله شهریه بچه شان با همسرش صحبت کند ولی در اواسط ارتباط،  صحبتشان به موضوعات سالیان قبل مثلا" مراسم خواستگاری شان هم کشیده می شود و به آنجا می رسند که فرضا" مادر تو در فلان مراسم فلان کار را انجام داد!!
به این نوع ارتباط برقرار کردن اصطلاحا" می گوییم سینک ظرفشویی. یعنی همه چیز درهم و برهم در آن قرار دارد و این نوع ارتباط اصولا" ما را به هدف دلخواه مان نمی رساند.
اگر قصد دارید به نتیجه برسید باید هدفمند پیش بروید و در هر ارتباط فقط به فقط یک مسئله خاص را بیان کنید. و مسئله بعدی را در ارتباط دیگری عنوان نمایید. و در اصل شروع و پایان یک صحبت باید حول و حوش یک محور خاص باشد. 
اجزای ارتباط غیر کلامی:
ارتباط غیر کلامی اهمیت زیادی دارد . در بسیاری از موارد ما بدون ردوبدل کردن حرف و سخنی می توانیم با فرد مقابل ارتباط بگیریم. تصور کنید شما یک فیلم به زبان اصلی را نگاه می کنید و زبان هم بلد نیستید ولی در کل می توانید متوجه شوید مفهوم و منظور آن فیلم چه بوده است و این بر اساس همان ارتباطات غیر کلامی است. و این ارتباطات بسیار نقش مهمی دارند. گاهی بعضی افراد بدون گفتن هیچ کلامی تاثیراتی شگرف خوب یا بد در ما ایجاد می کنند. 
برای مثال ممکن است با نگاه خود ما را شرمنده  کنند و یا با یک لبخند ما را دلگرم نمایند.
اجزای این نوع ارتباط شامل: تن صدا – آهنگ صدا – تماس چشمی – حالات چهره و بدن و ژست ها می باشد.و هر کدام از این اجزاء می توانند گویای مفاهیم زیادی باشند. بنابراین توجه به آنها در هر ارتباطی ضروری است
از طرفی باید ما بدانیم چگونه از این اجزاء استفاده کنیم. مثلا" اگر فردی دارد در مورد یک مسئله غم انگیز صحبت می کند نباید حالت چهره ما خنده را نشان دهد که بدون شک باعث می شود ارتباط خوبی ایجاد نشود . یا بر عکس اگر فردی یک مسئله هیجان انگیز و شاد را برایتان تعریف کرد حالت نگاه اگر غمگین باشد مسلما" ارتباط خدشه دار خواهد شد. 
بنابراین توجه به اجزای ارتباط غیرکلامی بسیار مهم است.
یا تن صدا و آهنگ صدا نشان دهنده اشتیاق ما یا احساسات ما خواهد بود. 
بسیاری از افراد بعد از ازدواج کم کم ارتباطات کلامی شون کم می شود و حرفی برای گفتن ندارند و بعد این را دلیل بی مهری همسر خود می پندارند . و یا
 اگر هم با هم حرف می زنند دچار سوء تفاهم می شوند و یا حرف هم را نمی فهمند و در بعضی موارد هم حرف زدنشان به بحث و مشاجره منتهی می شود. بنابراین یاد گرفتن مهارت های ارتباطی نقش بسیار مهمی در همه ارتباطات ما بخصوص ارتباطات زناشویی دارد. بنابراین این مبحث بسیار حائز اهمیت می باشد. 
هنگام صحبت کردن و در اصل وقتی نقش فرستنده پیام را دارید باید نکات خاصی را رعایت کنید تا بتوانید ارتباط موفقی داشته باشید. به خصوص اگر می خواهید از صحبت کردنتان و ارتباطتان به یک نتیجه و هدف خاصی که مد نظر خودتان است دست یابید باید هدفمند و با اصول و قاعده پیش بروید. وگرنه هر حرفی که ردوبدل می کنید می تواند بسیار سرسری گرفته شود و نتیجه بخش نباشد و در نهایت رضایت شما جلب نخواهد شد . و در این شرایط فرد ادعا می کند که طرف مقابل به او اهمیت نمی دهد. چه بسا اگر به عنوان فرستنده پیام و صحبت کننده قواعدی را رعایت کنیم سوء تفاهم هم ایجاد نخواهد شد.
علاوه بر نکاتی که در پیام قبلی گفته شد و باید رعایت شوند. می بایست وقتی می خواهیم با همسرمان صحبت کنیم ابتدا زمان و مکان مناسب را در نظر داشته باشیم. برای مثال وقتی همسرتان دارد برنامه مورد علاقه اش را از تلویزیون تماشا می کند از او نخواهید که به شما گوش دهد. یا وقتی خسته یا گرسنه است چنین تقاضایی نداشته باشید. بهتر است با کلامی محترمانه و مهربانانه به او بگوییم عزیزم می خواهم با تو در مورد مسئله ای صحبت کنم آیا الان می تونی گوش بدهی یا خیر؟ اگر گفت خیر از او بخواهیم زمانی را برای صحبت کردن در آینده خودش تعیین کند و در آن زمان ما حرفمان را بزنیم.
بغیر از این باشد فقط وقت و انرژی خود را هدر خواهید داد چون اگر گوش شنوا می خواهید باید شرایط را مهیا کنید. 
و بعد هنگام حرف زدن چهره خود را به سمت شنونده بچرخانید. سعی کنید در هنگام مکالمه کار دیگری انجام ندهید. مثلا" با موبایل بازی نکنید. یا تلویزیون  را خاموش کنید. بعضی از خانم ها همانطور که دارند مثلا" کارهای خانه را انجام می دهند حرف هم می زنند یا بعضی از آقایون دارند کار دیگری انجام می دهند و ادعا می کنند حواسم است. در کل هنگام حرف زدن کاملا" باید این زمان را به هم اختصاص دهید. روبه روی هم بنشینید چهره به چهره و حالت بدن دست به سینه و حالت تدافعی نباشد به اصطلاح با حالتی از گشودگی و راحتی روبه روی همسر خود بنشینید. از چشم ها و اعضای بدنتان استفاده درست بنمایید. و قواعد ارتباط غیر کلامی را در نظر گرفته و در مورد خاصی که مد نظر دارید واضح و روشن صحبت کنید. در بین صحبت خود فرصت اظهار نظر و پرسش سوال به همسرتان هم بدهید.
به علائم چهره و بدن و احساسات همسرتان نیز توجه کنید. مثلا" اگر کسی مدام به ساعت نگاه می کند این نشانه این است که حواسش به چیز دیگری است و شاید کار دیگری دارد؟ 
برای این که حرفتان اثر بیشتری داشته باشد کم گوی و گزیده گوی را حتما" مد نظر قرار دهید. موجز و خلاصه باشد.
چهار کلمه را از دیکشنری لغاتتان پاک کنید. اول کلمه تو . دوم کلمه چرا . سوم کلمه باید . چهارم کلمه نباید.
اگر در ارتباطات خود از این چهار کلمه استفاده می کنید در نظر داشته باشید مثل این است که با دست خودتان دو تا پنبه به همسرتان داده اید و به او گفته اید این پنبه ها را در گوشت بگذار!
او دیگر هر آن چه شما بگویید چه خوب یا بد را نخواهد شنید . به این معنی که موضع دفاعی ایجاد می شود . و یا در نهایت شما به هدفتان نخواهید رسید.
برای بیان احساسات خود از کلمه من استفاده کنید. 
و نیازها و خواسته های خودتان را صریح و روشن بیان کنید.
البته با لحنی حاکی از تقاضامند بودن نه آمرانه و دستوری.
گاهی افراد با حالتی صحبت می کنند که انگار به دیگران دستور می دهند که شما باید نیازهای من را برآورده نمایید.
در صورتی که اگر ما نیازهایمان را به صورت تقاضا مطرح کنیم راحت تر امکان دارد برآورده شوند.
از طرفی عده ای حتی حاضر نیستند نیازها و خواسته هایشان را به زبان بیاورند و فکر می کنند همسرشان باید خودش قدرت تشخیص داشته باشد و اقدام کند. ما معتقدیم چنین برداشتی غلط است. اگر ما نیازی داریم باید آن را به زبان بیاوریم که در این صورت امکان برآورده شدن آن بسیار بیشتر از زمانی است که دیگران را ملزم به حدس زدن نماییم.
پس مهمترین اصل این است که صادقانه و با صراحت خواسته مان را بیان کنیم.
و تاکید می کنم باید از کلمه من استفاده کنیم و این یعنی پذیرش مسئولیت نیازها و احساسات خودمان.
برای مثال نگوییم: تو منو ناراحت کردی.
باید بگوییم : من ناراحت شدم.
مثال دیگر: تو به من توجه نمی کنی و منو عصبانی می کنی.
باید بگوییم:
وقتی به من توجه نمی شود من عصبانی می شوم.
امیدوارم توانسته باشم تفاوت این دو نوع بیان را نشان دهم. البته شما باید با مثال های بیشتر تمرین بیشتری انجام دهید.

اصولا" زوج ها در هنگام بیان احساسات منفی خود مهارت لازم را ندارند و باعث می شوند مسئولیت این نوع احساسات را به گردن همسرشان بیندازند و می خواهند احساس گناه در او ایجاد کنند تا دفعه بعد به خیال خودشان به آنها توجه بیشتری شود. در حالی که عملا" اتفاقی که می افتد یک فاصله ای ایجاد می شود و آنها از همدیگر دورتر می شوند. و این چیزهای کوچک اندک اندک این فاصله ها ارا ایجاد می کند طوری که بعد از چند سال دو نفر فکر می کنند نمی توانند با هم حرف بزنند یا حرفی برای گفتن ندارند.
در هنگام صحبت کردن کاملا" موقعیت را عینی تشریح کنید و غلو نکنید بعد احساس خود را نامگذاری کنید و شدت آن را هم بدون اغراق بیان کنید و دلیل داشتن احساستون را هم بیان کنید و نیازتان را کاملا روشن عنوان کنید . راه کارهای جانبی را هم بیان کنید.
نکاتی که در ابراز احساسات مهم هستند عبارتند از:
نامگذاری احساسات. متاسفانه بسیاری از افراد فقط می گویند خوبم یا بدم . ودر حالیکه ما می توانیم دهها نام برای احساسات خوب و بد داشته باشیم و آنها را از هم تفکیک کنیم. 
مثلا" بدم می تواند این باشد:
نا امیدم. مضطربم. خشمگینم. غمگینم. بی حوصله ام و ...
یا خوبم می تواند اینها باشد:
با نشاطم. پر انرژی ام. شادم . امیدوارم و...
بعد باید شدت و مدت احساسات را بیان کنیم. علت و سوابق این احساساتمان را هم بگوییم و همه اینها باید با هم ترکیب شوند.
برای درک مطلب یک مثال ساده می زنم.
من از پریشب یه کم دلخور و عصبی هستم چون در جمع مهمان ها به من توجه نشد. من دوست دارم یا ترجیح میدم در حضور دیگران به من بیشتر توجه بشود. قبلا" هم چنین احساسی به من دست داده است . مثلا" در مهمانی تولد ... همین احساس را داشتم. 
توجه کنید. از کلمه من استفاده شد. شدت احساس بیان شد یه کم دلخورم. مدت احساس بیان شد از پریشب. علت بیان شد به من توجه نشده است. سابقه هم داشته بیان شد مثلا در تولد... گاهی سابقه حذف می شود چون اولین بار ممکن است چنین احساسی اتفاق افتاده باشد. خواسته و نیاز هم به صورت تقاضا مطرح شد من ترجیح می دهم ...
با این نوع بیان ما می توانیم مسئولیت احساس خودمان را بپذیریم و حالت دفاعی در فرد مقابل ایجاد نکنیم.
یک راه کار که من همیشه ارائه می دهم این است که وقتی می خواهیم راهکارهای جانبی را ارائه دهیم باید سیاست داشته و به اصطلاح توپ را در زمین طرف مقابل بیندازیم و در این مرحله از ضمیر تو اگر استفاده شود ایرادی ندارد و قصدمان گرفتن مشورت و راه حل است. 
برای مثال در انتهای مطلب بالا می تونیم بگیم:
تو فکر می کنی برای این که من دیگه چنین احساسی بهم دست ندهد چه کار باید بکنم؟ در اصل از طرف مقابلمان راه حل می طلبیم و نظرش را می خواهیم. چه بسا او راه حل هایی که ما می خواهیم را ارائه خواهد داد ولی به این طریق از زبان او بیان خواهد شد نه زبان ما و تاثیرش بیشتر خواهد بود.
واگر راه حل های ارائه داده شده را نپسندیدیم می توانیم بگوییم اینها هم خوب است راه حل های منم اینها است و راه های خودمان را بگوییم و در آخر بیان کنیم نظر تو درمورد این راه هایی که من گفتم چیست؟
در اصل با حالتی تقاضایی و سوالی مطرح می کنیم. نه به صورت دستوری و باید و نباید این کار را انجام بدهی یا ندهی تا من چنین احساساتی نداشته باشم.
که اگر چنین روشی را بیان کنید به احتمال خیلی بیشتری به خواسته شما توجه خواهد شد.
یکی از مهارتهایی که در ارتباط برقرار کردن نقش مهمی دارد مهارت همدلی است. 
همدلی قدرت و ظرفیت درک انسان را افزایش می دهد. همدلی باعث می شود از سطح خودمان فراتر رفته دیگران را عمیق تر درک کنیم. 
همدلی یعنی درک احساسات و حالات دیگران. و خود را به جای دیگری تصور کردن.
در بیشتر مواقع وقتی کسی با ما صحبت می کند فقط می خواهد حرف هایش شنیده شود و نیازی به شنیدن راه حل یا دلیل و تعبیر و توجیه از طرف ما ندارد. فقط می خواهد شنیده شود احساساتش درک شود و با او همدلی شود. بنابراین در چنین مواقعی کسی که همدلی را بلد باشد می داند که فقط باید حضور داشته باشد. و فقط بشنود و همین می تواند کافی باشد. 
متاسفانه در بسیاری از موارد افراد وقتی شنونده هستند ناخواسته شروع می کنند به قضاوت کردن یا اظهارنظر کردن و به خیال خودشان دارند بهترین لطف را انجام می دهند و گاهی همین کارها باعث می شود طرف مقابل احساس کند درک نشده و این امر یعنی ایجاد فاصله. و وقتی این عمل تکرار شود باعث می شود ارتباط ها کمترو کمتر شوند.
همدلی باعث می شود افراد راحت تر آن چه در درون دارند افشا کنند. و همدلی فقط از راه خوب گوش دادن میسر است زیرا می توان از طریق خوب گوش دادن پی به احساسات و نیازهای دیگران برد.
هنگام همدلی از کلمه اما استفاده نکنید چون این کلمه همانند سیلی بر صورت فرد است. من تو را درک می کنم اما....
این اما یعنی اصلا" هیچ درکی از فرد ندارید.
همدلی با افرادی که به ما نزدیکتر هستند مشکل تر می باشد.
در بسیاری از ارتباطات ما ممکن است در برابر خواسته هایمان نه را بشنویم. کسانی که مهارت همدلی را می دانند از شنیدن نه دلخور نمی شوند ولی کسانی که این مهارت را بلد نیستند از شنیدن نه دیگران رنجیده خاطر می شوند. 
همدلی باعث می شود ارتباطات ما با نشاط تر و سرزنده تر شوند.
گاهی در سکوت هم می توان همدلی خود را نشان داد.
برای درک بهتر همدلی چند مثال می زنم.
تصور کنید مردی وارد خانه می شود به همسرش می گوید توی جاده بنزین تمام کردم و کلی علاف شدم. خانم در جواب می گوید: تو بعد از این همه سال رانندگی هنوز نمی فهمی که باید حواست به آمپر بنزین باشه که این بلاها سرت نیاد؟
حال تصور کنید دقیقا" مرد دیگری همین اتفاق برایش بیفتد و همسرش بلافاصله فقط بگوید: وای توی این هوای گرم خیلی اذیت شدی؟ نه؟
فکر می کنید، کدام مورد باعث نزدیکتر شدن دلها و بیشتر شدن روابط خواهد شد؟
کدام مورد دفعه دیگر هم رغبت خواهد کرد مسائلش را برای همسرش تعریف کند؟
مثالی دیگر:
خانمی به همسرش می گوید: پام پیچ خورد. مرد می گوید: بهت گفته بودم این کفش را نخر. پاشنه اش بلند است.
حال تصور کنید مرد دیگری با حالتی نگران بگوید: مچ پات که چیزی نشد؟ می خواهی برویم دکتر؟
شما تصور می کنید کدام مورد باعث محبت بیشتر خواهد شد؟
مثالی دیگر:
مردی ناراحت وارد خانه می شود، زن می گوید: چه شده؟ مرد می گوید: چک دوستم علی برگشت خورده! حالا نمی دونم چکار کنم؟
زن می گوید: یادته قبلا" پدرت هم بهت گفته بود با علی شراکت نکنی!
حالا تصور کنید، خانمی به جای جواب بالا بگوید: می فهمم خیلی شرایط سختیه که آدم نمی دونه در برابر دوستش چه عکس العملی داشته باشه. حالا یک کم آروم که شدی در موردش فکر می کنیم.
خودتون قضاوت کنید کدام موارد نشان همدلی دارند.
در همه موارد بالا هیچ نیازی نبوده که ما نظر بدهیم یا دلیل بیاوریم و توجیه و تفسیر کنیم، فقط کافیست شنونده بوده و احساس طرف مقابلمان را بدون قضاوت کردن درک نماییم.
و آن را خیلی زیبا بیان کنیم و به او نشان دهیم.
این مهارت بسیار دشوار است ولی با تمرین آموخته می شود و شیرینی و حلاوت زیادی به روابط می بخشد. بنابراین می توان گفت ارزش تمرین کردن و یادگیری آن را دارد.

نسرین ابراهیم زاده
رواندرمانگر زوج و خانواده


دکتر مصطفی تبریزی

علیرضا تبریزی

تماشاخانه

کلمات کلیدی

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی روزبه می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2021 All Rights Reserved | Roozbeh Psychological Counseling Center

Designed & Developed by : Yektaweb