شکل گیری باورهای ناکارآمد

 | تاریخ ارسال: 1399/1/27 | 
چندمرغ با جوجه هایشان و یک خروس در خانه ای زندگی می کردند.
مرغ ها و جوجه ها از آغاز زندگی شاهد بودند که هر سحر،ابتدا خروس می خواند و بعد خورشید طلوع می کند.
هم زمانی این دو واقعه و تکرار مداوم آن زمینه ساز این باور شد که چون خروس می خواند،خورشید طلوع می کند.
یک روز وقتی مرغ ها بیدار شدند متوجه شدند که خروس نمی تواند به خوبی آواز بخواند. مطمئن بودند که اگر نخواند از خورشید خبری نیست
و اگر تاریکی بماند چه بلایی دامنگیر آنها خواهد شد.
گفتگوی ذهنی آنها چنین بود:
همه جا تاریک خواهد بود،غذا پیدا نخواهیم کرد،سرما پایدار خواهد شد و ما به طرز فجیعی خواهیم مرد. تمام شب را مضطرب طی کردند. در حالیکه منتظر فاجعه بودند،خورشید طلوع کرد و زندگی عادی شروع شد.
در این میان جوجه ای پرسید:
چطور امروز بدون آواز خروس خورشید طلوع کرد؟
مرغ بی تردید پاسخ داد:
حتما خروس ده بغلی آواز خوانده و گرنه دنیا در خواب می ماند.
جوجه متقائد شد و ایمان خود به ضرورت آواز خواندن خروس برای طلوع خورشید را با قدرت تمام حفظ کرد.
باورهای ناکارآمد در خلال تجارب اساسا بی معنی شکل می گیرند و سر بزنگاه مارا دچار اضطراب می کنند و مغز ما در برابر دلایل روشن غلط بودن آنها تا جای ممکن مقاومت میکند.

مهرنوش مهدیزاده
درمانگر روابط عاطفی، فرزندپروری و ازدواج


دکتر مصطفی تبریزی

علیرضا تبریزی

تماشاخانه

کلمات کلیدی

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی روزبه می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2021 All Rights Reserved | Roozbeh Psychological Counseling Center

Designed & Developed by : Yektaweb